وبلاگ

توضیح وبلاگ من

اثربخشی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی بر کاهش نشانه های هیجانی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

صه اختلال شخصیت مرزی الگویی نافذ و فراگیر از خلق منفی، رفتار تکانشی و ناسازگارانه و مشکلات بین فردی است. بد تنظیمی هیجانی اغلب به عنوان مشخصه اصلی این اختلال محسوب می شود. طبق نظریات مختلف حدس بر اینست که افراد مبتلا به BPD گرایشاتی زیستی به تجربه کردن هیجانات منفی دارند و این هیجانات را به آسانی بروز می دهند (لینهان، 1993). اکثر رفتار های تکانشی و غیر معمول مبتلایان به BPD شامل رفتارهای خود تخریبی، سوء مصرف مواد و رفتار های پرخاشگرانه علیه دیگران به عنوان تلاش هایی ناسازگارانه تلقی می شوند که این افراد برای کاهش یا اجتناب از عاطفه منفی شدید خود انجام می دهند (چاپمن، گراتز و براون 2006). هیجانات منفی مشخص یا حالات خلقی بخصوصی همچون خشونت، اضطراب، شرم و افسردگی در افراد دارایاختلال شخصیت مرزی معمولا در حد بالا است (کونیگزبرگ و همکاران، 2002). طبق گزارشات این افراد گرایش به داشتن هیجانات واکنشی و شدید با میزان شدت علائم دیگر این بیماری چه در نمونه های بالینی چه غیر بالینی همبستگی دارد (شیونز و همکاران،2005).  تحقیق طولی که اخیرا انجام شده است نشان داد که ناپایداری عاطفی قوی ترین عامل پیش بینی کننده علائم اختلال  شخصیت مرزی در طول زمان است (تراگسر، سولهان، شوارتز، مت و ترال 2007). این یافته ها زمینه های نظری را حمایت میکنند (لینهان، 1993) که این زمینه های نظری بیانگر این نکته هستند که بد تنظیمی هیجانی ویژگی اصلی اختلال شخصیت مرزی است و سایر علائم اختلال از همین بدعملکردی هیجانی پیروی می کنند.

 

در مدل توسعه یافته بیوسوشیال لینهان بیان شده است که علت اولیه BPD آسیب پذیری هیجانی با منشا زیستی است و مشخصه آسیب پذیری هیجانی افراد مبتلا اینست که این بیماران به آسانی در حین تعاملات اجتماعی واکنش های شدید بدنی از خود نشان داده و پس ازنشان دادن این واکنش ها ، به کندی به خط پایه ی برانگیختگی هیجانی باز می گردند ( راسل جی جی و همکاران، 2007) و همچنین در فرم های خود گزارشدهی که طی ارزیابی های متعدد بدست آمده است، شاهد افزایش شدت هیجانات ناخوشایند در مبتلایان به اختلال هستیم  (ابنر پرایمر یو دبلیوو همکاران، 2007). نظریهبیوسوشیاللینهانبیانمیکندکه BPD اساسانوعیبدکارکردیدر سیستمتنظیمهیجاناستوالگوهای رفتاری مشاهدهشده دربیمارانمرزی،درواقعنتایجغیرقابلاجتنابهمین بدکارکردیدرسیستمتنظیم هیجاناست(چه هیجانهایمثبتچههیجانهایمنفی). بسیاریازمطالعاتنشاندادهاند کهبیمارانمبتلابه BPD ،درمقایسهباگروه هایغیر BPD ،شدتوعمقبیشتری ازهیجانات ویاتغییرپذیریبیشتریدرتجاربهیجانیراتجربهمیکنند. از دیدگاهلینهان،مشکلدرتنظیم هیجانها، هستهاصلیپاتولوژیمرزیراتشکیلمیدهد )لینهانودکستر-مازا،2008). در مورد رواندرمانی افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی_که درمان انتخابی آنهاست_ تحقیقات بسیاری شده است. اخیرا دارودرمانی نظیر تجویز داروهای ضد روانپریشی برای مهار خشم، ضد افسردگی برای بیمارانیکه خلق افسرده دارند و بنزودیازپین ها برای رفع اضطراب و افسردگی نیز برای نیل به بهترین نتایج، به این برنامه درمانی افزوده شد. رواندرمانی برای بیمار و درمانگر به یک اندازه دشوار است. این بیماران براحتی دچار واپسروی می شوند، تکانه های خود را مورد کنش نمایی قرار می دهند و دچار انتقال میشوند که روانکاوی این انتقال دشوار است. دو نیم سازی بعنوان سازوکاری دفاعی باعث می شود که بیمار نسبت به درمانگر و سایر افراد زمانی احساس عشق و محبت، و زمانی دیگر احساس نفرت پیدا کند. رویکردی معطوف به واقعیت موثرتر از تفسیر عمیق ناخودآگاه بیمار است. درمانگران از رفتاردرمانی نیز برای مهار تکانه ها و فورانهای خشم بیمار استفاده کرده اند.

 

 

شکل خاصی از رواندرمانی موسوم به رفتار درمانی دیالکتیکی برای درمان BPD بکار رفته است. بویژه برای بیمارانیکه رفتارهای شبه خودکشی نظیر نظیر خودزنی های مکرر دارند ( کاپلان و سادوک، 2007). این روش توسط مارشا لینهان ابداع شد. این روش درمانی در قالب کلی رفتاردرمانی شناختی قرار می گیرد و در آغاز برای زنان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی که بطور مزمن خودکشی گرا بودند، ایجاد شده است(محمودعلیلو و شریفی، 1390). مطالعاتیکه اثرات DBT را در این بیماران قرار داده اند، نشان دادند که این درمان اثرات مثبتی دارد ( کاپلان و سادوک، 2007).

 

 

با توجه به اینکه اغتشاش در تنظیم هیجانات و آسیب پذیری ذاتی در تنظیم هیجانات از جمله مهم ترین ویژگی های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی است و رفتاردرمانی دیالکتیکی هم تدابیر ویژ ه ای برای کمک به تنظیم هیجان برای بیماران تدارک دیده است و نیز با توجه به اینکه در صورت کمک به بیمار جهت مقابله سازگارانه با هیجانات ناخوشایند می توان به بهبود کلی او امیدوار شد، لذا هدف از پژوهش حاضر اینست که اثربخشی آموزش مهارت های تنظیم هیجانیDBTبر کاهش نشانه های هیجانی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی مورد بررسی قرار بگیرد.

 

 

 اهمیت و ضرورت پژوهش

 

 

شیوع BPD بر اساس مطالعه اپیدمیولوژی اخیر بیشتر از 9/5 درصد تخمین زده شده است ( گرانت، چو و گلداشتاین، 2008). اختلال شخصیت مرزی به چند دلیل مورد توجه بوده است. از جمله دلایل آنست که BPD درمحیط های بالینی بسیار شایع و درمان آن بسیار دشوار است و با گرایش به خودکشی رابطه دارد (کرینگ و همکاران، 2007). در یکی از جدیدترین تحقیقات اخیر مشخص شد که حدود 25 الی 33 درصد از خودکشی های انجام شده که منجر به بستری شده است، توسط افرادی صورت گرفته است که حائز ملاک های BPD بوده اند ( اشنایدرو همکاران، 2006). همانگونه که درDSM-IV-TR  ذکر شده است این اختلال با الگوی بارزی از رفتارهای تهدید به خودکشی و خود زنی مشخص میشود. این گروه از بیماران بخش وسیعی از اقدام کنندگان به خودکشی را تشکیل میدهند. آنچه که رفتار خودزنی را در بیماران BPD از سایر بیماران متمایز میکند، مزمن بودن آن درBPD است (پاریس، 2002). تشخیص اختلال شخصیت مرزی شایعترین تشخیص اختلال شخصیتی است که در مورد بیماران سرپائی و بستری صورت می گیرد (گروئینچ، 1992).

 

 

ملاکهای فهم اختلال شخصیت مرزی  از زمان اولین فرمول بندی های این اختلال  در دهه 1940و 1950 تاکنون به طرز چشمگیری تغییر یافته است. در آن زمان این بیماران با دوره ای مزمن واغلب با نقصهای اجرایی به عنوان  زیرگروه سایکوز یا اسکیزوفرنیا تلقی می شد (نایت، 1953).

 

 

اختلال شخصیت مرزی یک بیماری روانی جدی است که مشخصه اش کارکرد غیرعادی هیجانی، رفتاری، شناختی و روابط بین فردی، نقص شدید کارکردی و درجات بالایی از خودتخریبی است که شامل خود جرحی تعمدی و خودکشی، سومصرف مواد و الکل، رفتارهای جنسی ناسالم، میگساری و استفاده نادرست از داروهای تجویز شده است ( گاندرسون، 2001).

 

 

BPD یک اختلال روانی شایع و بسیار جدی است که در چند دهه اخیر این اختلال در نشریات پژوهشی روانشناختی مورد توجه فراوان قرار گرفته است. این عنوان تشخیص در سال1980 به فهرست DSM افزوده شد(اتکینسون،اتکینسون،اسمیت،بم و هوکسما، ترجمه براهنی و همکاران، 1386) . تشخیص اختلال شخصیت مرزی، شایعترین تشخصیص اختلال شخصیتی است که در مورد بیماران بستری و سرپایی صورت میگرد(گروئینچ، 1992).

 

 

بنابراین با توجه به شواهد بیان شده به نظر میرسد که وجود اختلال شخصیت مرزی می تواند به عنوان تهدیدی برای فرد وجامعه باشد و همچنین با توجه به شیوع بالای این اختلال در بین زنان و لزوم تربیت کودکان سالم در جامعه توسط زنان که تضمینی برای داشتن جامعه ای سالم و همچنین داشتن زندگی سالم و آسوده برای این بیماران و کاهش رفتارهای مخاطره آمیز این بیماران است. با توجه به شیوع بالای این اختلال در جوامع و نیز کمبود مطالعات انجام شده در کشورمان  و از آنجا که این بیماران  بیشترین میزان ارتکاب به خودکشی  را دارا میباشند و به سختی به درمان پاسخ میدهند، بنابراین بررسی شیوه های کارامد وموثر مداخله در این اختلال از جمله  ضروریات پژوهش حاضراست. از آنجائیکه بیماران BPD مشکلات عدیده ای در تنظیم هیجانات خود دارند و از نقص مهارتی در تنظیم هیجانات منفی خود مثل اضطراب، افسردگی و تکانشوری رنج می برند، بنابراین اجرا و آموزش مهارتهای تنظیم هیجانی DBT می تواند اولویت پژوهشی قابل ملاحظه ای داشته باشد و در صورتیکه کارایی مداخلات مذکور بر روی نمونه ایرانی مورد تایید قرار گیرد، گامی اساسی در جهت بهبودی بیماران مرزی خواهد بود.

 

 

  اهداف پژوهش

 

 

1-4-1- هدف کلی

 

 

بررسی کارائی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش نشانه های هیجانی اختلال شخصیت مرزی

 

 

1-4-2- اهداف اختصاصی

 

 

 

    • تعیین کارائی مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش میزان افسردگی مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی

 

 

    • تعیین کارائی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش میزان اضطراب مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی

 

 

    • تعیین کارائی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش تکانشگری مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی

 

 

    • تعیین کارائی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش رفتارهای شبه خودکشی نظیر خودزنی و خودجرحی مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی

 

 

    • فرضیه های پژوهش

 

 

    • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش شدت علائم اختلال شخصیت مرزی می شود.

 

 

    • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش شدت علائم افسردگی اختلال شخصیت مرزی می شود.

 

 

    • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش شدت علائم اضطرابی اختلال شخصیت مرزی می شود.

 

 

    • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش تکانشگری بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می شود.

 

 

    • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش میزان رفتارهای خودزنی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می شود.

 

 

    • متغیر های پژوهش

 

 

متغیر مستقل: آموزش مهارت های تنظیم هیجانی.

 

 

متغیر وابسته: تغییرات حاصل از اعمال مداخلات بر شدت علائم هیجانی اختلال شخصیت مرزی، شدت علائم افسردگی، اضطراب، تکانشوری و میزان رفتارهای خودزنی.

 

 

 

    • تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها

 

 

 رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT)

 

 

تعریف مفهومی: رویکردی درمانی است که همدلی و پذیرش مراجع محور را با حل مساله وآموزش مهارتهای اجتماعی، دیدگاه شناختی- رفتاری درهم می آمیزد (کرینگ و همکاران،2007، ترجمه شمسی پور ، 1388).

 

 

تعریف عملیاتی:در این پژوهش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی طی 8جلسه  انجام شد.

 

پایان نامه - مقاله - تحقیق

 

 اختلال شخصیت مرزی (BPD)

 

 

تعریف مفهومی: یکی از تشخیص های روانپزشکی است که از ویژگی های بارز آن بی ثباتی عاطفه، خلق، رفتار، روابط شیئی و تجسم نفس است ( کاپلان و سادوک، 2003).

 

 

تعریف عملیاتی: منظور از اختلال شخصیت مرزی در این پژوهش افرادی هستند که در مقیاس شخصیتی مرزی(STB) ، نمره بالای میانگین را بدست آورند و نیز افرادیکه با توجه به معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR از طریق مصاحبه بالینی توسط یک روانپزشک و روانشناس بالینی بعنوان بیمار مبتلا به این اختلال تشخیص گذاری شدند.

اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر سازگاری اجتماعی مادران دارای کودک کم توان ذهنی

وعات اساسی مورد تاکید در آموزش مهارت های زندگی برای دستیابی به اهداف فوق عبارتند از بهداشت روان، آموزش ارزش ها، حل مساله، اجتماعی شدن، پیشگیری، خودآگاهی، مقابله با افسردگی، مهارت های مقابله ای، تصمیم گیری، مقابله با تنیدگی و خودانگاره.به دلیل تاثیر متقابل و دوجانبه والدین و فرزند کم توان ذهنی و سایر اعضای خانواده آموزش مهارت های زندگی گامی پیشگیرانه و مؤثر در بروز انواع مشکلات روانشناختی محسوب می شود(آقاجانی، 1381).

 

در این تحقیق هدف، بررسی تأثیر این آموزش ها بر سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند کم توان ذهنی می باشد.

 

3-1ضرورت تحقیق:

 

هرچند فقدان فشار روانی مساوی با سکون و بی حرکتی و نتیجه آن مشکل رشد و  بالندگی در انسان است و علی رغم اینکه مقداری فشار روانی برای ایجاد تحرک و تلاش در انسان ضروری است، لکن فشار روانی مداوم و شدید می تواند سلامت همه جانبه فرد را درمعرض خطر قرار دهد. فشار روانی زیاد یا مداوم تأثیرات منفی فراوانی برعملکرد و فعالیت های فرد خواهد داشت. افرادی که دچار فشار روانی می شوند و توان مقابله با آن را  ازدست می دهند، از نظر جسمانی، روانی و رفتاری دچار مشکل می شوند (فتی، 1391).

 

والدین در برابر این مشکل می تواند ناموفق یا ناقص باشد؛ بنابراین بسیاری از والدین از مشکل سلامت فکری رنج می برند. رسیدگی به امورکودک مستلزم شکیبایی زیاد و فداکاری از جانب والدین است. بسیاری از والدین، عقب ماندگی کودک را به مثابه نشانه ای از شکست خود تصور می کنند. بسیاری از والدین هدف هایی را که خود قادر به رسیدن به آنها نبوده اند در فرزندان خود جست و جو می کنند. والدینی که در رسیدن به این هدف ها ناکام می شوند به نوعی دچار مشکل و فشار روانی می شوند. حال مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی، نه تنها احساس می کنند که به این اهداف نمی رسند،  بلکه آگاهی از عقب ماندگی ذهنی کودک آنان را با فشار روانی مضاعف روبه رو می سازد (حسینی، 1363).

 

4-1فرضیه های پژوهش

 

1-4-1فرضیه اصلی:

 

آموزش مهارت های زندگی موجب افزایش سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند کم توان ذهنی می شود.

 

2-4-1فرضیه های فرعی:

 

1- آموزش خودآگاهی موجب افزایش سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند کم توان ذهنی می شود.

 

2- آموزش مقابله با استرس موجب افزایش سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند کم توان ذهنی می شود.

 

3- آموزش ارتباط موثر موجب افزایش سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند کم توان ذهنی می شود.

 

5-1اهداف پژوهش

 

1-5-1هدف اصلی:

 

تعیین اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند کم توان ذهنی

 

2-5-1هدف فرعی:

 

تعیین اثربخشی آموزش خودآگاهی بر سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند کم توان ذهنی

 

تعیین اثربخشی مقابله با استرس بر سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند کم توان ذهنی

 

تعیین اثربخشی ارتباط موثر بر سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند کم توان ذهنی

 

6-1تعریف نظری و عملیاتی متغیرها

 

1-6-1تعریف نظری

 

مهارت های زندگی

 

سازمان جهانی بهداشت، مهارت های زندگی را چنین تعریف نموده است: توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالش ها و ضروریات زندگی کنار بیاید(سازمان بهداشت جهانی، 1994).

 

مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی موثر و مناسب، انجام مسئولیت های اجتماعی، انجام تصمیم گیری های صحیح، حل تعارض و کشمکش های بدون توسل به اعمالی که به خود و دیگران صدمه می زنند(علوی، 1383).

 

مهارت های زندگی،  عبارتند از مجموعه ای از توانایی ها که زمینه سازگاری و رفتار مثبت ومفید را فراهم می آورد،این توانایی ها فرد را قادر می سازد تا مسؤولیت های نقش اجتماعی خود را بپذیرد و بدون لطمه زدن به خود ودیگران با خواست ها، انتظارات و مشکلات روزانه به ویژه در روابط بین فردی به شکل مؤثری رو به رو شود(طارمیان، 1379).

پایان نامه - مقاله - تحقیق

 

 خودآگاهی

 

توانایی و ظرفیت فرد در شناخت خویشتن، و نیز شناسایی خواسته ها، نیازها و احساسات خویش است. در این مهارت فرد همچنین می آموزد که چه شرایط و یا موقعیت هایی برای وی فشار آور هستند. (فتی، موتابی، محمدخانی، کاظم زاده، عطوفی، 1391).

 

مقابله با استرس

 

شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آن بر فرد است(حمیدی، 1387).

 

ارتباط موثر

 

به معنای ابراز احساسات، نیازها و نقطه نظرهای فردی به صورت کلامی و غیرکلامی است (فتی، 1391).

 

سازگاری

 

عبارت است از مکانیسم هایی که توسط آن یک فرد توانایی های تعلق به یکدیگر را پیدا می کند. بنابراین لازمه سازگاری اجتماعی بروز تغییراتی در فرد بوده و لازمه آن یکپارچگی و مکانیسم هایی است که توسط آنها گروه یک عضو جدید را می پذیرد (ساروخانی، 1370).

 

سازگاری اجتماعی به عنوان یک شاخص روانشناختی در برگیرنده قالب های اجتماعی، مهارت های اجتماعی، علایق اجتماعی، روابط خانوادگی، روابط مدرسه ای و روابط اجتماعی می باشد(فرقدانی، 1383).

 

سازگاری فرآیندی پیوسته ای است که در آن تجربیات یادگیری اجتماعی شخص، باعث ایجاد نیازهای روانی می گردد و نیز امکان کسب توانایی و مهارتهایی را فراهم می سازد که از آن طریق می توان به ارضای آن نیازها پرداخت (نیکتاش، 1379).

 

2-6-1تعریف عملیاتی متغیرها

 

مهارت های زندگی

 

عبارت است از آموزش گروهی مهارت های زندگی در جلسات مشخص، جهت بهبود بهزیستی روانی.

 

سازگاری اجتماعی

اثربخشی درمان فعال سازی رفتاری کوتاه مدت بر کاهش افسردگی دانشجویان

افسرده ی بزرگسالی که در این پژوهش شرکت کرده بودند به طور تصادفی در یکی از3 موقعیت درمانی قرار گرفتند 1- فعال سازی رفتاری 2- فعال سازی رفتاری به اضافه باز سازی شناختی افکار خود آیند 3- بسته شناخت درمانی کامل شامل فعال سازی رفتاری بازسازی شناختی افکار خود آیند و بازسازی شناختی باورهای بنیادین نتایج حاصل این پژوهش حاکی از آن بود که تفاوت معنا داری بین سه موقعیت درمانی چه در درمان مرحله حاد و چه در پیشگیری ازعود آن هم در پیگری 2 ساله دیده نشد (جیکبسون وهمکاران، 1996؛گوتنر، گالان، دابسون و جیکبسون، 1998)و نتایج بدست آمده از مولفه فعال سازی رفتاری با نتایج حاصل از شناخت درمانی کامل یکسان بود.

 

مدل معاصر فعال سازی رفتاری در یک کار آزمایی بالینی که در دانشگاه واشنگتن انجام شد (پژوهش سیاتل) در معرض آزمایش سختی قرار گرفت.  در پژوهش سیاتل فعال سازی رفتاری نه تنها با شناخت درمانی بلکه با یکی از داروهای ضد افسردگی  پاروکسین نیز مقایسه شد.

 

این مقایسه درمانی در بافتاری متشکل از 241 افسرده بزرگسال و کارآزمایی کنترل شده با دارو نما صورت گرفت تمرکز تحلیل بر مقایسه ی درمان بین2گروه بود: بیماران مبتلا به افسردگی خفیف و شدید. پیامد های درمانی سریع برای بیمارانی که فعال سازی رفتاری را دریافت کرده بودند با بیماران که داروی ضد افسردگی در یافت کرده بودند یکسان بود حتی برای بیماران که افسردگی شدید داشتند نیز چنین پیامدی حاصل شد بیمارانی که فعال سازی رفتاری را در یافت کرده بودند در درمان ماندند.

 

فعال سازی رفتاری همچنین از نظر درمان سریع بیماران مبتلا به افسردگی شدید در مقایسه با شناخت درمانی برتری داشت ونیز بیماران که دارو،علایم شان را بهبود بخشیده بود هنگامی که مصرف دارو را قطع کردند به مراتب بیشتر از بیماران که فعال سازی رفتاری با شناخت درمانی دریافت کرده بودند دچارعود شدند (دیمیدجیان و همکاران، 2006؛دابسون و همکاران 2008)

 

ما در این تحقیق به بررسی این موضوع خواهیم پرداخت که آیا استفاده از درمان فعال سازی رفتاری کوتاه مدت می تواند بر کاهش افسردگی در دانشجویان با نشانگان بالینی افسردگی  اثری داشته باشد یا خیر؟

 

1-3-اهمیت وضرورت انجام تحقیق

 

با توجه به اینکه دانشجویان در هر جامعه ای آینده سازان و برنامه ریزان و مدیران آن جامعه خواهند بود سلامت روانی آنان می تواند نقش مؤثری در فرآیند توسعه داشته باشد.  در صورتی که آنان از بهداشت روانی برخوردار نبوده و به خاطرمشکلات و مسائل اولیه ی مانند:سطح درآمد پایین، عدم موقعیت مناسب ازدواج،دوری از خانواده،شکست تحصیلی و عشقی،توقع وانتظارات بالا از خود ودیگران در زمینه های تحصیلی؛شغلی؛اجتماعی و…،می باشد که باعث اختلالات روحی و عاطفی از جمله افسردگی شوند، نه تنها خود دراین جریان ضربه می بینند،  بلکه در نهایت جامعه نیز متضرر می گردد.  شناخت عواملی که مشکلات روانی دانشجویان را فراهم می آورد مستلزم مطالعات علمی است. از طریق شناخت این عوامل است که می توان به برنامه ریزی در جهت مرتفع ساختن مشکلات عاطفی دانشجویان همت گماشت و بهداشت روانی آنان را تأمین کرد.  تا زمانی که بهداشت روانی درمیان دانشجویان وجود نداشته باشد نه تنها انواع اختلالات روحی از جمله افسردگی،  از خود بیگانگی و … گریبان گیر آنها خواهد شد، بلکه این امر منجر به افت تحصیلی و هدر رفتن سرمایه گذاریهایی خواهد شد که در این راه به کار گرفته شده است.

 

بر اساس نتایج مطالعات انجام گرفته در ایران، گروههای دانشجویی دامنه بالایی از اختلال افسردگی را نشان می دهند(امینی و همکاران،1380)، همچنین در پژوهشی دیگر، میزان شیوع این اختلال در دانشجویان 5/14در صد گزارش شده است(ضیایی،معین الغربایی،مالکی نژاد،1380).از آنجایی که مطالعات متعددی اثر بخشی درمان فعال سازی رفتاری را در افسردگی نشان داده اند (امیری،جلیلی،پرهون،1390)بنابراین هدف از این پژوهش اثر بخشی درمان فعال سازی رفتاری بر کاهش افسردگی دانشجویان می باشد.

 

رویکرد فعال سازی در این راستا نیز می تواند با پویا نمودن دانشجو در ظرف مدت کوتاهی او را دوباره به اجتماع بر گرداند

 

فعال سازی رفتاری در مقایسه با دارو درمانی که معمولا اولین وشایع ترین درمان انتخابی دانشجویان می باشد نه تنها تبعات منفی نداشته بلکه تجربه ای خوشایند را در زندگی دانشجو ایجاد می کند ولی مصرف دارو تبعات و اثرات خاص خود را دارد و در بسیاری از مواقع می تواند دانشجو را از ادامه ی تحصیل بطور موثر باز دارد.  از دیگر مزایای این رویکرد رفتاری برای درمان افسردگی دانشجویان می توان به این موارد نیز اشاره کرد که از آنجا که این نوع درمان دارای راهنمایی درمانی می باشد دانشجویان می توانند مانند یک پژوهش عملی آنرا در زندگی واقعی خود به کار گرفته واثرات آنرا به عینه مشاهده کندوهمچنین بدلیل اینکه این رویکرد تاکید بر انعطاف پذیری زیاد و انطباق شیوه درمانی با ویژگی های فردی نیازها و محدودیتهای درمانجو در فرایند درمان دارد، دانشجو می تواند با استفاده از خلاقیت امکانات محدودیتها وفرصت های خود در راستای طرح درمانی مدون گام بر دارد. یکی از امتیازات وویژگی ها ی منحصربفرد این رویکرد نسبت به بسیاری از  رویکرد ها که نقش کنترل علایم ودرمان را بعهده دارند این است که این شیوه ی درمانی علاوه بر نقش کنترل و درمان بیمار را از عود بیماری تا حدود زیادی مصون داشته و موجب افزایش کارایی احساس ارزش مندی وعزت نفس و در نتیجه خود شکوفایی فرد می گردد.

 

ما در این تحقیق برآنیم که با استفاده از روش فعال سازی رفتاری نه تنها  گام موثری در جهت درمان افسردگی برداریم بلکه با آموزش و نهادینه کردن این رویکرد از ابتلای دانشجویان به افسردگی در طول زندگیشان پیشگیری نماییم، با توجه به اینکه این روش در کشور ما کمتر مورد استفاده قرار گرفته است،ما در این پژوهش بیشتر به این موضوع  می پردازیم.یافته های این تحقیق می تواند در درمان افسردگی دانشجویان در کشور ما موثر واقع شود.

 

1-4-هدف تحقیق

 

هدف اصلی:تعیین اثر بخشی درمان فعال سازی رفتاری کوتاه مدت بر کاهش افسردگی در دانشجویان با نشانگان بالینی افسردگی

 

هدف فرعی: تعیین اثر بخشی درمان فعال سازی رفتاری کوتاه مدت بر کاهش استرس در دانشجویان با نشانگان بالینی افسردگی

 

1-5- فرضیه تحقیق

 

فرضیه اصلی:درمان فعال سازی رفتاری کوتاه مدت بر کاهش افسردگی در دانشجویان با نشانگان بالینی افسردگی موثر است.

 

فرضیه فرعی: درمان فعال سازی رفتاری کوتاه مدت بر کاهش استرس در دانشجویان با نشانگان بالینی افسردگی موثر است.

 

1ـ7ـ تعاریف واژه هاو مفاهیم

 

1-7-1- تعاریف مفهومی

 

افسردگی:درDSM-IV-TRافسردگی زیر مجموعه ای از اختلات خلقی است و افسردگی وضع و حال فردی است که دچار کاهش انرژی و علاقه شده است، دارای احساس گناه، اشکال در تمرکز،بی اشتهایی و افکار خودکشی و مرگ است، علائم دیگر آن عبارتند از تغییر در سطح فعالیت، توانایی شناختی، تکلم و اعمال نباتی (خواب،اشتها،فعالیت جنسی،و سایرریتم های بیولوژیک)، (سادوک و سادوک، 2009،ترجمه پور افکاری،1390).

 

پایان نامه - مقاله - تحقیق

استرس:طبق نظر هانس سلیه (1979)،استرس پاسخ نامشخص بدن به هرگونه فشاری است که برآن وارد می شود.(روان شناسی عمومی،یحیی سید محمدی،1392)

 

فعال سازی رفتاری کوتاه مدت: فعال سازی رفتاری یکی از رویکرد های روان درمانی موج سوم است که از آزمون درمان افسردگی سر بلند بیرون آمده است.اگر چه فعال سازی رفتاری درمان مستقلی است بخش مهمی از درمان شناختی – رفتاری معیار برای افسردگی به شمار می رود.فعال سازی رفتاری درمان ساختار یافته، کوتاه مدت،مشارکتی،فردنگر،مبتنی بر مساله گشایی،است. هدف این رویکرد درمانی، فعال کردن درمانجویان به طرقی است که تجارب پاداش بخش آنان را در زندگی شان،  افزایش دهد.هدف اصلی فعال شدن و انجام وظایف و نقش هایشان به نحو احسن وداشتن احساس سرزندگی و آرامش در زندگی است. فعال سازی رفتاری برای رسیدن به این هدف روی فرایند های مانند، رفتار های گریز و اجتناب که جلوی فعال سازی قد علم می کنند، نیز دست می گذارد. (دمیدجیان، دون،1392). فعال سازی رفتاری نوعی رویکرد درمانی است که به استناد بسیاری از پژوهشها در درمان اختلالاتی نظیر افسردگی،  اضطراب وغیره موثر می باشد. درمان فعال سازی رفتاری توسط چهار تن از پیشگامان روان شناسی معاصر بنامهای چارلز بی فرستر، پیتر ام.  لوینسن،  لین پی.  رم و آرون تی.  بک بنا نهاده شده است (دیمیدجیان، دون،1392).

 

1-7-2- تعاریف عملیاتی

 

افسردگی:  در این پژوهش افسردگی نمراتی است که آزمودنی ها در فرم 21 سوالی پرسشنامه مقیاس افسردگی،اضطراب و استرس(DASS-21)بدست آوردند.بدین صورت درجه بندی شده 0-9طبیعی، 10-13افسردگی خفیف،14-20افسردگی متوسط،21-27افسردگی شدید،28وبیشتر افسردگی خیلی شدید. نمره بالاتر از 9بعنوان اختلال افسردگی محسوب می شود.

 

استرس: در این پژوهش استرس نمراتی است که آزمودنی ها در فرم 21 سوالی پرسشنامه مقیاس افسردگی،اضطراب و استرس(DASS-21)بدست آوردند.

 

بدین صورت0-14 طبیعی، 15-18 استرس خفیف، 19-25 استرس متوسط، 26-33 استرس شدید،34 وبالاتراسترس خیلی شدید.نمره بالاتر از 14بعنوان اختلال در نظر گرفته می شود.

 

فعال سازی رفتاری:  منظور از فعال سازی رفتاری برای افسردگی در این پژوهش بکار گیری راهنمای مختصر فعال سازی رفتاری برای افسردگی BATD(لیجوز، هوپکو،آسیمو،پاگوتو،  2011)می باشد.که افراد در طی 10جلسه براساس اصول ومبانی فعال سازی رفتاری کوتاه مدت تحت درمان قرار گرفتند.

بررسی اثر بخشی آموزش فرزندپروری مثبت به مادران کودکان اوتستیک در کاهش مشکلات رفتاری فرزندان شان

تار

 

– یادگیری

 

بررسی های اخیر نشان می دهند که شیوع اختلال اوتیسم 2-1 مورد به ازای هر1000 نفر جمعیت  برای درخودماندگی (اوتیسم) و نزدیک به 6 موردبه ازای هر 1000 نفر جمعیت، برای اختلالات طیف اوتیسم تخمین زده شده ات. اختلال اوتیسم در هر دو جنس دیده می شود، اما فراوانی آن در پسر ها 3 تا 4 برابر دختران است. هر ساله بر آمار کودکان مبتلا به اوتیسم افزوده می شود تا جایی که موسسه ملی بهداشت روان آمریکا میزان شیوع اختلال را در سال 2010، 1 مورد در هر 99 نفر تخمین زده است (ماتسون، 2007).

 

پژوهش ها در مورد علل بوجود آورنده ی اوتیسم به نقش اختلال ساختاری مغز، ژنتیکو عوامل محیطی اشاره داشته است. اما تاکنون هیچ عامل قطعی و مشخصی شناخته نشده است (ماتسون، 2007).

 

بررسی ها نشان می دهند که والدین کودکان با اختلال های گستره اوتیسم بیش از والدین کودکان با اختلال های روانشناختی دیگر، در معرض فشارهای روانی ناشی از داشتن کودک ناتوان قرار دارند. این فشارها می تواند برخاسته از مشکلات ناسازگاری و رفتارهای ضداجتماعی، خود آسیب رسانی، حرکات کلیشه ای و یا فشارهای روانی ناشی از دشواری در برقراری ارتباط اجتماعی و نیز مشکلات مربوط به حضور در اماکن عمومی با شرایط خاص جسمانی کودک و یا هزینه های زیاد خدمات آموزشی و درمانی باشد (انجمن درخودماندگی آمریکا، 2003).

 

مشکلات رفتاری، رفتارهای گوناگون افراطی، مزمن، انحرافی هستند که گستره آن ها شامل اعمال تهاجمی یا برانگیختگی ناگهانی، ‌اعمالافسرده‌گونه و گوشه‌گیرانه می‌باشد و بروز آن ها به دور از انتظار مشاهده‌کننده است، به‌طوری که وی آرزوی توقف این‌گونه رفتارها را دارد (نراقی و نادری، 1374).

 

امروزه دیگر از لفظ اختلالات رفتاری استفاده نمی شود. بلکه تقسیم بندی مشکلات رفتاری به دو دسته درونی سازی شدهو بیرونی سازی شده، راه را برای پژوهش و بررسی دقیق تر این مشکلات هموارتر ساخته است. مشکلاتی از قبیل نارسایی توجه، بیش فعالی، اختلالات سلوک، اضطراب فراگیر، افسردگی، نافرمانی، هراس و … که می توانند به صورت قشقرق به راه انداختن، کتک کاری، نزاع، داد و فریاد، خرابکاری، تهدید، فرار از مدرسه، افت تحصیلی و منفی کاری بروز پیدا  کند، این موارد اگر جنبه خودانگیخته داشته و همیشگی باشد، می توانند به عنوان مشکلات رفتاری بیان شوند. هر کدام از این مشکلات می توانند زمینه ساز مشکلات دیگری شده، در بزرگسالی نیز به شکل های مختلف ظاهر شوند (ایمانی و محب، 1388).

 

به طور معمول کودک این نمونه های رفتاری را در مکان های گوناگون، مانند : آموزشگاه، خانه و در موقعیت های اجتماعی از خود بروز می دهند و این گونه کردارها باعث می شوند که مشکلات چشمگیری درعملکرد اجتماعی، آموزشی و خانوادگی پدید آید (ایمانی و محب، 1388).

 

هنگام اندیشیدن به مشکلات رفتاری کودکان می توان در سه گستره متمرکز شد : کودک، آموزشگاه، خانواده. خانواده بستری است که آدمی زندگی اش را با آن آغاز می کند و در آن شکل می گیرد. یکی از موثرترین مداخلات در حیطه مشکلات رفتاری و عاطفی کودکان، آموزش مهارت هایی به والدین است که به کنترل رفتار از جانب کودک و ایجاد سبک های والدینی موثر، می انجامد. رابطه عاطفی میان والد و کودک، در فرایند درمان امری تاثیر گذار محسوب می شود و با آموزش مهارت های درمانی، والدین می توانند در حد یک درمانگر و شاید بیشتر از آن برای فرزندانشان موثر باشند (لندرت، ری و براتون، 2009).

 

فرزندپروی حوزه ی نسبتا جدیدی است که توجه پژوهش ها را از دهه های 1970  به بعد به سمت خود معطوف نموده و از آن زمان رویکردهای بسیاری برای پیشگیری و حل مشکلات والد- کودک و خانواده با تمرکز بر درمان و پیشگیری مطرح شده اند (استنبورد ، 2006).

 

یکی از انواع برنامه های آموزش والدین، «برنامه فرزندپروری مثبت» است که توسط ساندرز و همکاران و بر اساس رفتار درمانگری های خانواده مبتنی بر اصول یادگیری اجتماعی به وجود آمده است این برنامه به دلیل وجود سطوح مختلف در نارسایی کارکرد خانواده و نیازهای گوناگون مادر و کودک دارای پنج سطح مختلف می باشد و استفاده از آن برای مادران کودکان 3-2 ساله ای پیشنهاد می شود که هم اکنون مبتلا و یا در معرض خطر ابتلا به اختلالات رفتاری و عاطفی هستند(پور احمدی و همکاران، 1388).

 

اهداف تمام سطوح درمانی این روش بر افزایش خودبندگی و خودکارآمدی مادران در مدیریت و کنترل رفتار متمرکز شده است که از طریق آموزش مادران در جهت ارتقاء تحول کودک، می توان دستیابی به حس شایستگی و خویشتن داری را در والدین هموار ساخت (ساندرز ، 2005).

 

درطول 30 سال گذشته، شواهد زیادی جهت اثر بخش بودن برنامه فرزندپروری مثبت بدست آمده است. اثر بخشی برنامه فرزندپروری مثبت در طیف گسترده ای از فرهنگ ها از طریق آزمایشات درهنگ کنگ، ژاپن، آلمان، سوئیس، استرالیا، نیوزیلند و ایالات متحده نشان داده شده است (ساندرز ، 2010).

 

آموزش والدین از دو جهت بر سایر روش ها برتری دارد، اول آن که برنامه اصلاح رفتار کودک در محیط طبیعی منزل و توسط والدین که بیشترین تماس را با او دارند، اجرا می گردد و دوم آن که آموزش  والدین جنبه های مختلفی از عملکرد والدینی و خانوادگی را تحت تاثیر قرار می دهد ( ساندرز، 2007).

 

فارشتاین (1986)، بیان می کند هنگامی که والدین آگاهی درستی از مشکلات کودک شان داده می شود، مادران سازوکارهای مناسبی از خود نشان می دهند تا بدون دخالت احساسات شان با فرزندان خود برخورد نمایند (مختاری، 1387).

 

شیوه آموزش این روش به صورت گروهی، موجب غنا بخشیدن به عوامل محافظتی کودکان و کاهش عوامل خطرساز و مرتبط با مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان خواهد شد (ساندرز، 2008). شفیع آبادی (1386)، بیان می کند آموزش گروهی والدین نوعی از تعلیم و تربیت گروهی است که آموزش وسیعی را شامل می گردد و به والدین کمک می کند تا دانش و توانایی های خود را در زمینه پرورش و تعلیم و تربیت کودکان به نحوه مطلوب گسترش دهند. در چنین موقعیت هایی برنامه آموزش فرزندپروری می تواند به والدین بیاموزد که چگونه با ارائه الگوهای مناسب، نقش مثبت تری را برای کودکان شان ایفا کنند و سبک های سالم زندگی را به خود بیاموزند و به کودکان شان منتقل کنند. در چنین حالتی با افزایش توانمندی های والدین، مشکلات رفتاری کودکان کاهش می یابد.

 

هشت روش عمومی که به آموزش خانواده اوتستیک، بیشتر مربوط می شود شامل آموزش، والدین به عنوان همکار درمانگر، روش رفتاری، تقویت ارتباط، روش شناختی، حمایت احساسی، حمایت بیمه ای و آموزش حمایتی می باشد (ربیعی و همکاران، 1390).

 

متخصصین معتقدند که کودک اوتستیک باید از همان کودکی ، آموزش های مناسبی جهت همبودی های ارتباطی و اجتماعی دریافت کند. با آغاز قرن بیستم ، این موضع فلسفی و کاربردی که والدین می توانند و باید در طراحی و اجرای سرویس های مداخلاتی کودکان اوتیسم همکاری کنند ، پذیرش بین المللی دریافت کردهاست (ربیعی و همکاران ، 1390).

 

با توجه به تحقیقات انجام شده مشکلات رفتاری کودکان اوتستیک به طور معناداری بالاتر از کودکان عادی است همچنین تعاملات والدین و کودکان دچار آسیب شده است. آموزش فرزند پروری مثبت می تواند باعث تغییرات مثبتی در مهارت های والدین و رفتارهای مشکل دار شود (نواک و هنریچ، 2008).

 

برنامه فرزندپروری مثبت با ارائه اطلاعات درباره اختلال اوتستیک، آموزش چگونگی رابطه مادر- کودک و مهارت های فرزند پروری می تواند در راستای کاهش مشکلات شدید رفتاری و هیجانی و درک و ارتقاء کیفیت رابطه مادر- کودک مورد استفاده قرار گیرد (پور احمدی و همکاران ،1388).

 

با توجه به تحقیقات انجام شده در مورد اثر بخش بودن آموزش والدین در کاهش علائم و مشکلات رفتاری کودکان اوتستیک، در برخی از کشورها و عدم پژوهش در این زمینه در داخل کشور، پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این سوال است که آیا آموزش مهارت  فرزندپروری مثبت به مادران کودکان اوتستیک در کاهش مشکلات رفتاری فرزندان شان تاثیر دارد؟

 

1-3 اهمیت و ضرورت تحقیق :

 

یکی از ضرورت های این تحقیق این است که اوتستیک می بایست از همان کودکی، آموزش های مناسبی جهت بهبود مهارت های ارتباطی و اجتماعی دریافت کند. در قرن حاضر ،برنامه آموزش والدین در درمان کودکان اوتستیک از نظر بین المللی مورد پذیرش قرار گرفته است و در منابع مختلف بر آن تاکید شده است (ربیعی و همکاران،1390). نیاز است تا جنبه های مختلف تاثیر برنامه فرزندپروری مثبت بر کودکان اوتستیک مشخص شود.

 

از سوی دیگر یافته ها نشان داده است که برنامه فرزندپروری مثبت می تواند از طریق تقویت رفتارهای مثبت کودکان به وسیله مادر، الگوسازی والدگری مناسب، تلفیق سطح دانش و توانایی مادران، ایجاد تعاملات موثر والد-کودک، فراهم آوردن حمایت اجتماعی و ارتقاء سطح خودکارآمدی والدینی مادر، باعث کاهش اختلالات رفتاری کودک شود (طالعی و همکاران، 1390).اما در خصوص آموزش برنامه فرزند پروری مثبت به والدین کودکان اوتستیک در سطح بین المللی تحقیقات کمی انجام شده است بنابراین پژوهش های بیشتری در خصوص سودمند بودن  و اعتبار این برنامه در کاهش مشکلات رفتاری کودکان اوتستیک نیاز است (ویتینگام، سافرنوف و شفیلد، 2006).

 

پایان نامه - مقاله - تحقیق

از دیگر ضروریات این پژوهش این است که در ایران مداخلات آموزشی فرزند پروری مثبت در مورد اختلالات روانپزشکی برای والدین منتشر شده است. از جمله می توان به برنامه آموزشی والدین در ارتباط با کودکان بیش فعال- کم توجه، کودکان مبتلا به اختلالات اضطرابی، کودکان دارای شکایات جسمانی و کودکانی که مشکل رفتاری دارند اشاره کرد (ربیعی و همکاران،1390).اما در مورد آموزش برنامه فرزندپروری مثبت به والدین کودکان اوتستیک هنوز هیچ پژوهشی منتشر نشده است. بنابراین انجام این پژوهش و نتایج حاصل از آن، اولین پژوهش در خصوص سنجش سودمند بودن برنامه فرزندپروری مثبت در کاهش مشکلات رفتاری کودکان اوتستیک در داخل کشور خواهد بود.

 

از سوی دیگر والدین کودکان اوتستیک با وجود اضطراب های ناشی از زندگی اجتماعی، اقتصادی که در قرن حاضر دچار آن هستند و عدم آگاهی های لازم در خصوص فرزندپروری مثبت علاوه بر این که با اختلال اوتستیک کودکان شان دست به گریبان هستند، با مشکلات رفتاری کودکان خود نیز روبه رو هستند. والدین در مورد مشکلات رفتاری فرزندان خود بی اطلاع هستند و یا آن را جزئی از اختلال اوتستیک کودکان شان می دانند، این باعث می شود والدین و همچنین خود کودکان از هر طرف تحت فشار باشند و دچار مسائل بیشتری شوند. بنابراین ضرورت می یابد پژوهش های بیشتری در خصوص سودمند بودن برنامه فرزندپروری مثبت در کاهش مشکلات رفتاری کودکان اوتستیک انجام شود تا در صورت اثر بخش بودن، این برنامه در درمان و آموزش کودکان اوتستیک گنجانیده شود.

 

جلسات آموزشی والدین و کودکان اوتستیک بیشتر به صورت انفرادی انجام می شود. این آموزش ها بسیار وقت گیر و هزینه بر می باشد و با توجه به این که آموزش های گروهی در درمان این کودکان هنوز رایج نشده است ضرورت می یابد، پژوهش هایی در خصوص آموزش های گروهی والدین کودکان اوتستیک انجام شود. به علاوه آموزش های گروهی موجب تماس و تعامل بیشتر والدین این کودکان با یکدیگر می شود و از این طریق آنان می توانند از یکدیگر اطلاعات، همدلی و حمایت دریافت کنند.

 

همچنین اجرای این گونه پژوهش ها از اهمیت خاصی برخوردار است زیرا نتایج حاصل از آن می تواند دید متفاوت و روشن تری در درمان کودکان اوتستیک را در اختیار روانشناسان و مشاوران قرار دهد تا از طریق آموزش برنامه فرزندپروری مثبت به والدین کودکان اوتستیک ، علائم این کودکان را تضعیف نمایند.

 

بنابراین انجام این پژوهش و نتایج حاصل از آن، نه تنها به عنوان یک راهنمای مناسب فراسوی روانشناسان، مشاوران، اداراتی چون بهزیستی و آموزش و پرورش در داخل کشور قرار خواهد گرفت، در پذیرش بین المللی برنامه فرزندپروری مثبتدر کاهش علائم اوتستیک نیز سودمند خواهد بود.

 

همچنین می تواند نتایج این پژوهش در کاهش اختلالات رفتاری سایر اختلالات کودکان همچون (دیگر اختلالات نافذ رشد، اختلال بیش فعال- کم توجه، اضطراب جدایی و …) مفید واقع شود. از این رو پژوهش حاضر به بررسی تاثیرآموزش مهارت فرزندپروری به مادران کودکان اوتستیک در کاهش اختلالات رفتاری فرزندان شان پرداخته تا به سوالات و فرضیه ها ی پژوهشی پاسخ دهد.

 

1-4 اهداف مشخص تحقیق (شامل اهداف آرمانی، کلی، اهداف ویژه و کاربردی)

 

1-4-1 اهداف آرمانی

 

در صورت اثر بخش بودن آموزش مهارت فرزند پروری به مادران کودکان اوتستیک، گنجاندن این برنامه در آموزش کودکان اوتستیک.

 

1-4-2 هدف کلی

 

بررسی اثر بخشی برنامه آموزش فرزندپروری به مادران کودکان اوتستیک در کاهش اختلالات رفتاری فرزندان شان.

 

 

  • اهداف اختصاصی

 

1-بررسی اثربخشی آموزش مهارت فرزندپروری به مادران در کاهش اختلالات رفتاری کودکان اوتستیک.

 

2- بررسی اثربخشی آموزش مهارت فرزندپروری به مادران در کاهش اضطراب کودکان اوتستیک.

 

3- بررسی اثربخشی آموزش مهارت فرزند پروری به مادران در کاهش رفتار پرخاشگری کودکان اوتستیک.

 

1-5 فرضیه‏ های تحقیق

 

1-آموزش مهارت فرزندپروری به مادران در کاهش اختلالات رفتاری کودکان اوتستیک تاثیر دارد.

 

2-آموزش مهارت فرزندپروری به مادران در کاهش اضطراب کودکان اوتستیک تاثیر دارد.

 

 

  • آموزش مهارت فرزندپروری به مادران در کاهش رفتار پرخاشگری کودکان اوتستیک تاثیر دارد.

 

1-6 تعریف واژه‏ها و اصطلاحات فنی و تخصصی (به صورت مفهومی و عملیاتی):

 

1-6-1 تعرف مفهومی مهارت فرزند پروری مثبت : به عنوان مجموعه ای از رفتارها که تعاملات والد و کودک را در طول دامنه گسترده ای از موقعیت ها توصیف می کند و فرض شده است که یک جو تعاملی تاثیر گذار به وجود می آورد تعریف می شود (ساندرز و همکاران،2003).

 

1-6-2 تعریف عملیاتی مهارت فرزندپروری مثبت : منظور « برنامه فرزندپروری مثبت» است که توسط ساندرز و همکارانش به وجود آمده است و در 8 جلسه آموزشی اجرا می گردد.

 

1-6-3 تعرف مفهومی اوتیسم : اوتیسم (درخودماندگی) یک اختلال رشدی مغز است که بوسیله آسیب در  مداخلات اجتماعی، ارتباط، رفتارهای تکراری و ویژه تقسیم بندی می‌شود، این علایم همگی پیش از سه سالگی کودک ایجاد می‌شود. اوتیسم بسیاری از بخشهای مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد(کاپلان و سادوک،2003).

 

1-6-4 تعریف عملیاتی اوتیسم : منظور ملاک های تشخیصیDSM-IV-TR   برای اختلال اوتستیک می باشد.

 

1-6-5 تعریف مفهومی مشکلات رفتاری : مشکلات رفتاری کودکان، رفتارهایی است که ضمن نامتناسب بودن با سن فرد، شدید، مزمن یا مداوم  باشد و گستره آن شامل رفتارهای بیش‌فعالی و پرخاشگرانه تا رفتارهای گوشه‌گیرانه است. ویژگی‌ این‌گونه رفتارها این است که اولا تاثیر منفی بر فرایند رشد و انطباق مناسب کودک با محیط دارد، ثانیا مزاحمت برای زندگی دیگران و استفاده آنان از شرایط به‌ وجود می‌آورد (نراقی و نادری، 1374).

 

1-6-6 تعریف عملیاتی مشکلات رفتاری : منظور نمره ای است که آزمودنی از پرسشنامه مشکلات رفتاری راتر بدست می آورد.

اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر توانمند سازی زنان سرپرست خانوار شهرکرد

ش ها بیانگر اهمیت آموزش و مشاوره گروهی در اجرای نقشه های توانمندسازی به عنوان یک چرخه و نه یک فرآیند خطی است. کار(2003) درادبیات مشاوره این توافق وجود دارد که کاربست اصول توانمندسازی در کار با زنان مفید است.نتایج یک فراتحلیلی روی40 پژوهش نشان داد که توانمندسازی زنان و مادران عمل کرد اجتماعی و سلامت روان شناختی آنان را بهبود می بخشد. به عبارتی خود اشتغالی زنان به توانمندسازی اقتصادی آنان انجامیده و از وابستگی آنان به مردان و سازمان های حمایتی کاسته و از آسیب پذیری آنان می کاهد. توانمندسازی روان شناختی زنان به ارتقاء کیفیت نقش مادرانه آنان انجامیده و از پریشانی های روانشناختی خانواده می کاهد (دیویس ،2011) و سرانجام مشارکت فعال زنان در محیط شغلی به افزایش اقتدار شخصی، بین فردی آنان منتهی می شود(الماله،1993).

 

اشتغال و کارآفرینی اثرات بسیار مثبتی بر روحیه و رفتار انسان دارد . این اثرات مثبت را می توان در مواردی چون اجتماعی شدن، کسب ساختار کلی برای ز ندگی و رشد شخصیت برشمرد. د اشتن شغل یا فعالیت مثبت در اجتماع بر ای تمامی افر اد به ویژه ز نان سرپرست خانو اده با رشد مهارت ها، ایجاد یک چارچوب زمان بندی شده منظم برای زندگی، تعامل اجتماعی، کسب دستمزد ، هویت فردی ، شغلی ، جایگاه اقتصادی و اجتماعی همر اه است . نداشتن یا از دادن شغل، اثرات بسیار منفی بر روحیه و رفتار انسان ها دارد . از دست دادن درآمد باعث ایجاد تغییرات غم انگیزی در شیوه و گذران زندگی انسان ها می شود . برای بسیاری از مردم، به ویژه زنان سرپرست خانواده، از دست دادن یا نداشتن شغل به معنای از دست د ادن خانه و کاشانه و سایر دارایی های با ارزش آن ها است . موقعیت خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی و عزت نفس آن ها به طور منفی تحت تأثیر چنین شرایط نامطلوبی قرار می گیرد. از آن جا که زنان سرپرست خانواده با شرایط پرنوسان و غیرثابتی مواجه هستند نسبت به توانایی ها، قابلیت ها و مهارت های خود تردید می کنند .در نتیجه، بیکاری این قشر آسیب پذیر سبب بروز تغییراتی در طرز تفکر، سبک زندگی روزانه، کاهش اعتماد به نفس و افز ایش بیماری های جسمی و روانی آن ها می شود. علائم و نشانه های چنین مشکلاتی اغلب بلافاصله یا یک سال پس از جدایی از همسر و نداشتن شغل و درآمد درمیان زنان سرپرست خانواده مشاهده شده است(آیمن،1995).

 

از طرف دیگر اشکال در تنظیم هیجان می تواند زنان سرپرست خانوار و فرزندان آنان را برای اختلالات روانی بعدی مانند افسردگی، اضطراب، استرس آماده کند(ساندلر،تین ووست،1994). هیجان می تواند پیامدهایی را نیز در کارکرد اجتماعی افراد داشته باشد؛ برای نمونه افرادی که از تنظیم هیجان به شیوه ارزیابی بهره می گیرند، به دلیل اینکه پیش از آغاز روابط میان فردی توجهشان را به جای معطوف کردن بر خود به منابع بیرونی مانند کیفیت رابطه و یا فرد دیگر متمرکز می سازند، توانایی آنها برای کنترل کیفیت رابطه بیشتر و در نتیجه رضایت آنها از روابط اجتماعی بالا می رود.(رضوان وهمکاران، 1384).

 

هدف توانمندسازی کمک به افراد ضعیف است تا تلاش نمایند بر ضعف هایشان غلبه؛ جنبه های مثبت زندگیشان را بهبود بخشیده، مهارت ها و توانایی هایشان را برای کنترل عاقلانه بر زندگی افزایش داده و آن را در عمل پیاده نمایند(رایتر،1994).  بنابراین مساله پژوهش این است که آیا مشاوره گروهی، تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر توانمند سازی زنان سرپرست خانوار تاثیر دارد؟

 

اهمیت و ضرورت پژوهش:

 

توانمندسازی فرآیندی است که طی آن فرد از نیازها و خواسته­های درونی و قابلیت­های خود آگاه می­شود و با هدف رسیدن به خواسته­ها به کسب توانایی­های لازم می­پردازد. در کشور ما با وجود آنکه زنان نیمی از جمعیت جامعه را شکل داده و از نظر کسب تحصیلات عالی روندی صعودی را طی نموده اند ولی از نظر وضعیت اشتغال نتوانسته اند با توجه به ظرفیت­های شخصی، اجتماعی و قانونی به جایگاهی متناسب دست یابند. زنان قلب توسعه اقتصادی- اجتماعی هر ملت می باشند. زنان نیمی از جمعیت  جهان را تشکیل می دهند. آن ها دوسوم کارجهان را انجام می دهند و تنها از یک دهم درآمد جهان و یک صدم مالکیت دارایی های جهان برخوردارند. توانمندسازی زنان نه تنها به نفع زنان بلکه به نفع کل خانواده می باشد . زنان با درآمدی که بدست می آورند. چیزی برای خود پس انداز نمی کنند؛ بلکه همه را صرف خانواده می کنند. این در حالی است که مردان تنها 50 تا 68 درصد از درآمد خود را به خانه می آورند (چنت ،1989.(

 

بنابراین سرمایه گذاری برای ارتقای موقعیت اقتصادی زنان تاثیری چند برابر در خانواده نسبت به مردان دارد(چستون،2002)..بررسی ها نشان می دهد که زنان بیش از مردان در معرض فقر و تبعیض جنسیتی قرار دارند. این مسئله به این دلیل است که زنان از قابلیت ها و امکانات لازم برای توانمندی و کاهش فقر برخوردار نیستند. وجود موانع و محدودیت ها بر سر راه تغییر و تحول پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان متأثر از عوامل فرهنگی و حقوقی، هرگونه تلاشی را برای از بین بردن فقر آنان با مشکل مواجه ساخته است (شادی طلب و همکاران، 1384).

 

براساس گزارش های بانک جهانی، بیش از 66 درصد از فقرای جهان را زنان تشکیل می دهند. این در حالی است که زنان در سراسر جهان، همواره بیش از دو سوم از بار کار را بر دوش داشته اند اما تنها ده درصد از کل درآمد جهانی و فقط یک درصد از ثروت جهان نصیب آنان شده است(برای نمونه: بانک جهانی،2004-2000).عوامل بسیاری باعث افزایش فقر و کاهش برابری جنسیتی می شوند. نکته اساسی که در غالب بررسی ها مورد تأکید قرار می گیرد این است که زنان به خاطر زن بودن بیشتر در معرض فقر قراردارند (راودراد، 1379(.

 

کودکان زیادی بنا بر دلایلی، با یکی از والدین خود (معمولاً مادر) زندگی می کنند و در عین حال جوامع زیادی با افزایش نرخ طلاق مواجهند و این موضوعات زنان را آسیب پذیرتر می‌سازد و معمولاً در جوامعی که زنان برای مراقبت از کودکان مسئول هستند، فرصت حضور در بازار کار را به منظور پرورش کودکان از دست می دهند. علاوه بر این، بیوگی تجربه مشابه اکثر زنان متاهل است که بیانگر رشته ای از نا امنی‌های ویژه از جمله از دست دادن درآمد همسر، احترام و پایگاه در خانواده و اجتماع است. بنابراین، در سراسر جهان نرخ خانوارهای«زن سرپرست» در کشورهای در حال توسعه رو به افزایش است. در این کشورها، فقدان منابع برای حمایت اجتماعی و اقتصادی از زنان، کمبود برنامه ریزی های آموزشی، مراکز فنی و حرفه ای و مربیان ماهر و کارآزموده به منظور ارائه خدمات آموزشی(تخصصی و کاربردی) به آنان، برخی از مشکلاتی هستند که زنان با آن مواجهند(جباری، 1382(.

 

در بیان ضرورت و اهمیت تحقیق می توان گفت ، تاکید سازمان بین المللی کار و نهادهای حمایتی بر ترویج و توسعه برنامه های آگاهسازی (فردی و شغلی) به منظور بسط و گسترش کار شایسته  در میان کشورهای مختلف جهان به ویژه کشورهای در حال توسعه (گزارش هیئت مدیره سازمان بین المللی کار،2004 ) ، اجرای چنین پژوهشی را ضروری و مهم می سازد. بنابراین، اجرای پژوهش حاضر که به منظور ایجاد شرایط مناسب و مساوی برای زنان در جهت استفاده از فرصتهای آموزشی و شغلی نیز اهمیت خاصی برخوردار می باشد.

 

هدف پژوهش:             

 

هدف برجسته تحقیق

 

 

  • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر توانمند سازی زنان سرپرست خانوار شهرکرد

 

اهداف جزئی

 

 

    • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد اثر گذاری توانمند سازی زنان سرپرست خانوار

 

    • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد معناداری توانمند سازی زنان سرپرست خانوار

 

    • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی  بر بعد انتخاب توانمند سازی زنان سرپرست خانوار

 

پایان نامه - مقاله - تحقیق

  • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد شایستگی توانمند سازی زنان سرپرست خانوار

 

 سوالات پژوهش

 

این پژوهش می کوشد به سوالات زیر پاسخ دهد که:

 

سوال اصلی

 

 

  • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟

 

سوالات فرعی

 

 

    • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد اثر گذاری توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟

 

    • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد معناداری توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟

 

    • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد انتخاب توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟

 

  • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد شایستگی توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟